اى زلف تو هر خمى كمندى * چشمت به كرشمه چشمبندى
( سعدى )
در خم زلف تو آويخت دل از چاه زنخ * آه كز چاه برون آمد و در دام افتاد
( حافظ )
گفتى كه حافظا دل سرگشتهات كجاست * در حلقههاى آن خم گيسو نهادهايم
( حافظ )
در خم زلف تو آن خال سيه دانى چيست ؟ * نقطهء دوده كه در حلقهء جيم افتاده است
( حافظ )
( [ 16 ] ) . چهرهء نور محمّد - صلى اللّه عليه و آله و سلّم ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 10 ضميمه ، ذيل واژهء خد ) .
ظهور حقيقت تجلّى جلالى در مظاهر روحانى را گويند ؛ و عالم برزخ را گويند كه ميان عالم ارواح و اجسام است . ايضا كثرات را گويند كه عبارت از تجلّى ظهور جماليّه است جهت آنكه پردهدار روى وحدتند . پس هرآينه خط روى مهرويان به مناسبت ظلمت كه پردهدار نور است ، با تجلّى جلالى مشابهت داشته باشد . بدان كه مراد از خط ، جناب كبريايى است كه عالم ارواح مجرّده است كه اقرب مراتب وجود است با مرتبهء غيب هويّت . و خط را چون به مناسبت ظلمت و پوشندهء روى است ، به وحدت نسبت دهند كه نقطهء موهوم است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 6 ، 102 ، 288 ) .
عالم غيب الغيب را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 570 ) .
خط عبارت از ظهور تعلّق ارواح به اجسام است ( هدايت ، رياض العارفين ، ص 39 ) .
خط اشارت است به ظهور تجلّى جلالى در مظاهر روحانى . خطّ تعيّنات ارواح مراد است و عالم غيب و اشارت به كثرات و تعنيات است . از خطّ محبوب سرّ مبهم كه دميده شدن خطّ كثرت است به گرد وجه وحدت كه شأن توسط عالم ارواح است ميان غيب مطلق و شهادت مطلق بازخوانى . قلب انسان ازآنرو كه از تعنيات ارواح مجرّد است ، خط است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 466 ، 496 ، 499 ) .
لطيفهاى است نهانى كه عشق از آن خيزد * كه نام آن نه لب لعل و خطّ زنگارى است
( حافظ )
لبت امروز و فردا مىكند در بوسه دادنها * نمىداند ز خط چون دشمن كم فرصتى دارد
( صائب )