( [ 23 ] ) . عبارت است از محيط و از تجليّات عالم غيب ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 353 ) .
مهبط غلبات عشق است كه عالم قلب است ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 10 ضميمه ) .
مهبط تجليّات عشق را گويند كه عالم قلب است ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 563 ) .
محل سراير را گويند كه مهبط تجليّات باشد كه آن سواى عالم قلب است . ايضا محل تجلّى را گويند كه آن دل سالك است . ايضا مرتبهء علم و امتياز اسما و اعيان از يكديگر را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 103 ) .
خمخانه مرتبهء علم و امتياز اسما و اعيان از يكديگر است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 521 ) .
ساقى بده آن كوزهء خمخانه به درويش * كآنها كه بمردند گل كوزهگرانند
( سعدى )
دلق و سجّاده و ناموس به خمخانه فرست * تا مريدان تو در رقص و تمنّا آيند
( سعدى )
روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست * مى ز خمخانه به جوش آمد مىبايد خواست
( حافظ )
اندرين خمخانه صافى از پى دُرد است و ما * درد پر خورديم اكنون صاف مىبايد مزيد
( خاقانى )
( [ 24 ] ) . حافظ
( [ 25 ] ) . اعيان كثرات را گويند . ايضا قلوب مجتهدان طريقت و كمال معرفت را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 103 ؛ لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 521 ) .
موقف را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 563 ) .
جان ز پيدايى و نزديكى است گم * چون شكم پرآب و لبخشكى چو خُم
( مولوى )
ساقى اگر باده ازين خُم دهد * خرقهء صوفى ببرد مِىفروش
( سعدى )
جز فلاطون خُم شراب نشين * سرِّ حكمت به ما كه گويد باز