گرد بيت الحرام خُم حافظ * گر نميرد به سر بپويد باز
( حافظ )
خُمها همه در جوش و خروشند ز مستى * وان مى كه در آنجاست حقيقت نه مجاز است
( حافظ )
( [ 26 ] ) . مولوى . نسخهء مصحّح نيكلسون : صبغة اللّه هست رنگ خُم هو .
( [ 27 ] ) . موقف را گويند و جوشش محبّت الهى را گويند و محبّت خمخانهء سر را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 103 ) .
شرط است جفا كشيدن از يار * خَمر است و خُمار و گلبن و خار
( سعدى )
به عمر خويش نديدم من اينچنين علوى * كه خَمر مىخورد و كعبتين مىبازد
( سعدى )
( [ 28 ] ) . حافظ
( [ 29 ] ) . ظهور صفات قهرى را گويند بر عاشق ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 102 ) .
ظهور صفات قهرى را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 557 ) .
تيز خشم و خصم گير و دزد ران * نيكخو و باوفا و مهربان
( مولوى )
خشم و شهوت مرد را احول كند * ز استقامت روح را مبدل كند
( مولوى )
با چشم نيمخواب تو خشم آيدم همى * از چشمهاى نرگس و چندين وقاحتش
( سعدى )