وحدت ، حامل معنى اجمالى ظهور صفت جمالى و جلالى گشت ، چرا كه نقطهء وحدت را رويى به اسقاط اضافات و اعتبارات است كه به آن وجه مخبر از جلال احديّت است و سطوت قهرمان كبريا و جلال ذات به آن وجه تقاضاى معنى
" كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ "
[ 17 ] نموده و روى ديگر آن نقطهء وحدت به اعتبار جامعيّت صفات كماليه است در ذات احديّت كه باعث تجلّى جمالى باشد كه
" وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ "
[ 18 ] از آن وجه اشعار است . برين تقدير ، ظهور نشئت كماليّه در تفاصيل صفات ذاتيّه لازم نمايد و جهت تحقّق عوالم كليّه و جزئيّه ، تجلّى جمال مطلق - يعنى تعلّق معنى مطلق در حروف عاليه و اعيان ثابته - پديد آيد . بيت :
به مرآت وجود جمله ذرّات * هويدا بين جمال حضرت ذات
لاجرم اين جلوهنمايى حضرت ذات در صور تفاصيل اسما و صفات سبعهء ذاتيّه روى نمايد كه آن ، حيات و علم و قدرت و ارادت و سمع و بصر و كلام است و بالضّروره تغايرى ميان معنى مطلق و اين صور متعدّده هويدا آيد ، اما آن تغاير داير به اعتبار عقلى باشد ؛ چرا كه تعدّد و تغاير حقيقى ميان ذات معنى و صور صفات متعدّده منتفى است و علم و عالم و معلوم ، بالذّات در آن مرتبه متّحدند ، چنانكه عشق و عاشق و معشوق و برين قياس .
اما از نسبت معنى با صورت ، نسب و اضافات نامعدود پديد آيد و به موجبى كه در مقدّمه گذشته ، به اعتبار جامعيّت اين صفات متعدّده ، البتّه ذات احديّت را وحدتى لازم است و لهذا اين مرتبه را " واحديّت " و " عالم جبروت " گويند و " حضرت علم " نامند و اين موطن در مراتب وجود ، دومين مراتب و تجلّى دوم باشد و اول عوالم خمس است و سابق برين مرتبه كه ذات بحت است ، آن را به لاهوت صرف تعبير نمايند ؛ چرا كه تعيّنات و اعتبارات متعدّدهء مذكوره ، مطلقا در آن مرتبه منتفى است و مرتبهء ذات بحت را اكثر از مراتب ستّ عدّ كردهاند نه از عوالم خمس ؛ چرا كه عالم پيشتر در ما سوى اللّه استعمال نمايند و سواى ذات احديّت در آن مرتبه همه چيزى حتّى اعتبار صفات هم منتفى است .
بيت :
به كوى نفى فرورو چنانچه برنايى * كه گرد دايرهء نفى عين اثبات است
و مرتبهء وحدت را درين اعتبار ذات به جامعيّت شئونات ذاتيّه تجلّى اول گويند و مجموع نسب متعدّده كه جمال معنى را در صور مظاهر صفات ذاتيّه حاصل است ، اعيان