اعيان ثابته است ، لايزال منبث و مثبت آمده " الف " گويند و لهذا در رقم حرف صورتى " الف " را مركّب از نقاط اعتبار كردهاند . بر همان نسبت در صورت اتّصال فيض وجودى كه از توالى انقاط وحدات در اعيان حقايق و معانى اعتبار شود ، البته به شكل " الف " صورتپذير خواهد شد ؛ و اين رقم كه " الف " ممدود است ، اشارت به ذات احديّت باشد و به اعتبار جامعيّت اتّصاف ذات به صفات وجودى ، چون احديّت او اعتبارى است عقلى ، هرآينه به اين اعتبار اين مرتبه را عالم و احديّت نامند و چنانچه مشهور است ، اگرچه " الف " علامت و رقم احد است ، اما درين مرتبه وحدتى است به اعتبار نقطه و كثرت و تعدّدى است به اعتبار تجدّد آن تعيّنات وجودى كه در بسايط حروف ظهور پذيرفته . لاجرم ذات احديّت را درين موطن ، البته وحدت جمعى از جامعيّت صفات ذاتيّه لازم است و درين مقام ، ادات احديّت به اسم " اللّه " تعبير نمايند ، چرا كه واحديّت مشير است و احديّت ذات ، مشار :
" قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ "
[ 9 ] .
عباراتنا شتّى و حسنك واحد * و كلّ الى ذاك الجمال يشير
[ 10 ]
اگرچه وصف وحدت به ملاحظهء آن اعتبار ظاهر گشت ، اما به اعتبار آنكه اين وحدت منشأ كثرت اعيان كائنات است ، اين مرتبه را ظاهر وجود گويند و وجوب ، وصف خاصّ آن است و جانب كثرت را درين موطن ، ظاهر علم گويند و در حين تجلّى و تعيّن ذات به نعوت ذاتيّه رقم اين مرتبه حرف " با " گشت كه در كلام بعضى اكابر اين طايفه واقع شده كه " بالباء ظهر الوجود و به تميّز العابد عن المعبود " [ 11 ] ، چرا كه اعيان مكوّنات در اين مرتبه متميّز و متعيّن گردند و كثرات كونيّه را درين موطن از يكديگر تمايز ضرورى پديد آيد .
فشاهدت نفسى بالصّفات الّتى بها * ستحجب عنّى فى شهودى و حجّتى
[ 12 ]
لمؤلفه :
اى روى تو را زمان زمان جلوهگرى * پيدا به همان چه زو نهان بيشترى
گفتى به نقابِ زلف از آنم پنهان * كز ديدهء دل نهان بهسويم نگرى
بدانكه لفظ لطيفه و نكته درين رساله به عنوان تعبير ، كنايه از واردات خاطر كسير است [ 13 ] .
نكته در ماهيّت نقطه :
از سوق مقدّمات سابق مفهوم شد كه در ذات احديّت ، سه اعتبار جارى است كه يكى