تُرك عاشقكُش من مست برون رفت امروز * تا دگر خون كه از ديده روان خواهد بود
( حافظ )
اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را * به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
( حافظ )
( [ 25 ] ) . نزد صوفيه صفت فاعل مختارى بود جانافزا ، يعنى ممدّ حيات بود مثل آب حيات ( تهانوى ، كشّاف ، ذيل اصطلاح توانايى ) .
صفت فاعل مختار را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 84 ؛ عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 558 ) .
راست گفتى كه فرج يا بى اگر صبر كنى * صبر نيك است كسى را كه توانايى هست
( سعدى )
دايم گل اين بستان شاداب نمىماند * درياب ضعيفان را در وقت توانايى
( حافظ )
توانايى او راست ما بندهايم * همه راستىهاش گويندهايم
( فردوسى )
( [ 26 ] ) . شبسترى
( [ 27 ] ) . سخنهاى باطل لهوآميز ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء ترّهات ) .
اين همه ترّهات مىدانم * من براى تو تو براى منى
( عطار )
عقل شيدا شد چه خوانى ترّهات * راه پيدا شد چه پايى بىثبات
( مولوى )
نخوت و دعوى و كبر و ترّهات * دور كن از دل كه تا يا بى نجات
( مولوى )
( [ 28 ] ) . حصول جميع كمالات را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 84 ؛ عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 558 ) .
فاعل مختار و حصول جميع كمالات باشد ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 8 ضميمه ) .
در نزد عارفان توانگرى سه چيز است : توانگرى مال و توانگرى خوى و توانگرى دل .
توانگرى مال سه چيز است : آنچه حلال است ، محنت است و آنچه حرام است ، لعنت