تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
است و آنچه افزودنى است ، عقوبت است . و توانگرى خوى سه است : خرسندى و خشنودى و جوانمردى . و توانگرى دل سه است : همّتى مه از دنيا ، . . . ( خواجه عبد اللّه انصارى ، كشف الاسرار ، ج 1 ص 728 ) . توانگرى كسوت ربوبيّت است و درويشى كسوت عبوديّت . توانگرى صفت بقاى حق است و دست‌تنگى از قدرت صفت فناى خلق است . او به ربوبيّت توانگر است و توانگرى صفت قديم است ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيّات ، صص 158 و 159 ) . نزد صوفيه جمع صفات كمال بود با وجود قدرت بر اظهار هر صفتى ( تهانوى ، كشّاف ، ذيل واژهء توانگرى ) .
گر كسى خاك مرده باز كند * نشناسد توانگر از درويش
( سعدى )
غناى طبع بود كيمياى روحانى * چو مال نيست ميّسر به دل توانگر باش
( صائب ) ( [ 29 ] ) . قطع امل را گويند از چيزى ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 83 ؛ عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 566 ) . هركه را چيزى نبوده باشد و ترك نكرده بود او را زاهد نگويند ، فقير گويند و هركه ترك دنيا كند از براى اظهار سخاوت يا از براى قبول خلق كه نه از براى خدا بود و نه از براى آخرت بود ، او را هم زاهد نگويند . زاهد آن باشد كه ترك دنيا كند از براى ثواب آخرت . باز زاهد مطلق آن بود كه به‌يك‌بار ترك دنيا كند و روى را از مال و جاه به كلّى بگرداند ( نسفى ، انسان كامل ، ص 332 ) . تجريد آن است كه ظاهر او برهنه باشد از اغراض دنيوى و چيزى در ملك وى نباشد و باطن او برهنه باشد از اعواض ؛ يعنى بر ترك دنيا از خداوند چيزى طلب نكند و از عرض دنيا چيزى نگيرد و بر ترك آن هم عوض نخواهد نه در دنيا نه در عقبى . بلكه ترك دنيا را از آن جهت كند كه دنيا را چيزى نداند و خود را مشغول به امرى نكند كه عبادت حق را فوت كند و بداند كه مال دنيا را ارزشى نيست كه بتوان پايبند بدان شد و حطام دنيا و بال اهل دنيا است ( بخارى ، شرح تعرّف ، ج 4 ، ص 17 ) . تجريد به معنى خالى شدن قلب و سر سالك از ما سوى اللّه است و به حكم
" فَاخْلَعْ