نَعْلَيْكَ "
بايد آنچه موجب بعد بنده از حق است ، از خود دور كند ( جامى ، نفحات الانس ، ص 30 ) .
مراد از تجريد ، ترك اعراض دنيوى است ظاهرا و نفى اعواض اخروى و دنيوى باطنا ، اما تفريد نفى اضافت اعمال است به نفس خود و غيبت از رؤيت آن به مطالعهء نعمت و منّت حق تعالى بر خود ( عز الدّين كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 143 ) .
تجريد به معنى قطع تعلّقات دنيوى ظاهرى است و تفريد قطع تعلّقات باطنى ( تهانوى ، كشّاف ، ذيل واژهء ترك و تجريد و تفريد ) .
تفريد دل از علايق بريدن است و كمر بندگى بر ميان بستن و حلقهء خدمت در گوش وفا كردن و خواست خود فداى خواست ازلى كردن . نفس فداى رضا و دل ، فداى وفا و جسم ، فداى بقا كردن ( خواجه عبد اللّه انصارى ، كشف الاسرار ، ج 4 ، ص 346 ) .
فغان كه آن مه نامهربان دشمندوست * به ترك صحبت ياران خود چه آسان گفت
( حافظ )
من و مقام رضا بعد از اين و شكر رقيب * كه دل به درد تو خو كرد و ترك درمان گفت
( حافظ )
به عشوهاى كه سپهرت دهد ز راه مرو * تو را كه گفت كه اين زال تركدستان گفت
( حافظ )
يار آن بود كه صبر كند بر جفاى يار * ترك رضاى خويش كند در رضاى يار
( سعدى )
صورتگر زيباى چين ، گو صورت و رويش ببين * يا صورتى بركش چنين يا ترك كن صورتگرى
( سعدى )
از كجا برداشته اول ز بغدادِ طلب * در كجا در وادى تجريد امكان ديدهاند
( خاقانى )