تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
صورى يعنى در صورت انسان مشاهده نمودن ، اتم و اعلاست ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 129 ) . ( [ 20 ] ) . تجلّى معنوى به افعال تعلّق دارد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 82 ) . تجلّى افعالى آن است كه حضرت حق به صفتى از صفات فعلى كه صفات ربوبيّتند ، متجلّى شود و اكثر آن است كه تجلّيات افعالى ، متمثّل به انوار متلوّنه نمايد ؛ يعنى حضرت حق را به صورت نور سبز و نور كبود و نور سرخ و نور زرد و نور سفيد بيند ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 130 ) . سومين نوع تجلّى تجلّى افعالى است و علامت آن قطع نظر از افعال خلق و اسقاط اضافت خير و شر و نفع و ضر ، بديشان و استواى مدح و ذمّ قبول و ردّ خلق . چه مشاهدهء مجرّد فعل الهى ، خلق را از اضافت افعال به خود معزول مىگرداند ( عزّ الدين كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 129 ) . ( [ 21 ] ) . تجلّى نورى به صفات تعلّق دارد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 82 ) . تجلّى صفاتى آن است كه حضرت حق به صفات سبعهء ذاتيّه كه حيات و علم و قدرت و ارادت و سمع و بصر و كلام است ، متجلّى شود و گاه باشد كه تجلّى صفاتى ، متمثّل به نور سياه نمايد ؛ يعنى حق را به صورت نور سياه بيند ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 130 ) . دومين قسم تجلّى تجلّى صفات است ؛ و علامت آن اگر ذات قديم به صفات جلال تجلّى كند ، از عظمت و قدرت و كبريا و جبروت ، خشوع و خضوع بود و اگر به صفات جمال تجلّى كند ، از رأفت و رحمت و لطف و كرامت ، سرور و انس بود و معنى اين نه آن است كه ذات ازلى ، تعالى و تقدّس ، به تبدّل و تحوّل موصوف بود تا وقتى به صفت جلال متجلّى شود و وقتى به صفت جمال . و لكن بر مقتضى مشيّت و اختلاف استعدادات گاهى صفت جلال ظاهر بود و صفت جمال باطن و گاهى برعكس ( عزّ الدين كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 130 ) . تجلّىاى كه مبدأ آن يكى از صفات از حيث تعيّن و امتيازش از ذات است ( جرجانى ، تعريفات ، ص 35 ) .