تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
( [ 22 ] ) . تجلّى ذات به ذات بحت تعلّق دارد . و تجلّى ذاتى مقتضى آفتاب تعيّنات را گويند از وجوبى و امكانى و در مقام اطلاق ذاتى امتياز را اصلا گنجايش نيست ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 82 ) . تجلّى ذاتى آن است كه سالك در آن تجلّى ، فانى مطلق مىشود و علم و شعور و ادراك مطلقا نماند ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 130 ) . علامت تجلّى ذات اين است كه اگر از بقاياى وجود سالك چيزى مانده بود ، فناى ذات و تلاشى صفات است در سطوت انوار آن و آن را صعقه خوانند ( عزّ الدين كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 130 ) . گونه‌اى تجلّى كه مبدأ آن ذات است ؛ يعنى تجلّى ذات براى خود ، بدون اعتبار صفتى از صفات و اين تجلّى جز به واسطهء اسما و صفات حاصل نمىشود ، زيرا خداوند از حيث ذات بر موجودات متجلّى نمىگردد مگر از وراى حجابى از حجاب‌هاى اسمايى ( جرجانى ، تعريفات ، ص 35 ) . تجلّى اول تجلّى ذاتى است و آن تجلّى ذات بر ذات خود است كه آن را حضرت احديّت نامند كه داراى وصف و رسمى نيست ، زيرا ذاتى كه وجود محض است ، ذاتش وحدت او است . چه غير از وجود جز عدم مطلق نمىباشد كه آن را لا شىء محض نامند ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 320 ) . ( [ 23 ] ) و ( [ 24 ] ) . اثبات حضرت و جذبهء الهى ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 9 ضميمه ، ذيل تركتاز ) . چشم را گويند ، معشوق را هم گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 212 ) . جذبهء الهى را گويند وقتى كه بر سلوك مقدّم باشد و به زحمت و مجاهدهء بسيار كارى گشاده نشود ، ناگاه جذبه‌اى دررسد و كردارهاى او را قبول كند و باقى احوال او تمام كند و به مقصد رساند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 558 ) .
نگفتمت كه به تركان نگه مكن سعدى * چو تَرك تُرك نگفتى تحمّلت بايد
( سعدى )
سعدى از پردهء عشاق چه خوش مىناليد * تُرك من پرده برانداز كه هندوى توام
( سعدى )
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 357 | مؤلف مجهول / مرضيه سليمانى