تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
چو گشاد تير غمزه ز خم كمان‌ابرو * گذرد ز سنگ خارا سر ناوك خدنگش
( خاقانى )
دل ندارم ورنه بر صيد آمدى * هر خدنگى كز كمان افشاندمى
( خاقانى ) ( [ 15 ] ) . اسرار الهى را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 560 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 82 ) .
بنفشه تاب زلف افكنده بر دوش * گشاده بار نسرين را بناگوش
( نظامى )
ز تاب زلف خويش آرم به تابش * فروبندم به سحر غمزه خوابش
( نظامى ) ( [ 16 ] ) . بىنيازى است از انواع اعمال سالك ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 558 ) . بىنيازى را گويند از انواع اعمال سالك و رد كردن اعمال عباد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 84 ) .
تا تطاول نپسندى و تكبّر نكنى * كه خدا را چو تو در ملك بسى جانورند
( سعدى )
با دوستان خويش نگه مىكند چنانك * سلطان نگه كند به تكبّر سپاه را
( سعدى ) ( [ 17 ] ) . سلب اختيار سالك را گويند در جميع الاحوال و اعمال ظاهرى و باطنى ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 82 ؛ عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 558 ؛ تهانوى ، كشّاف ، ص 1554 ) .
يك لحظه بود اين يا شبى كز عمر ما تاراج شد * ما همچنان لب بر لبى بر ناگرفته كام را
( سعدى )
در آغوش دو عالم غنچهء زخمى نمىگنجد * هجوم آورده بر دل‌ها ز بس تاراج مژگانش
( خاقانى ) ( [ 18 ] ) . تجلّى ، چيزى است كه از انوار غيوب براى دل‌ها ظاهر مىشود و اين اظهار به علم است و از اين جهت گفته‌اند كه علم ، اول چيزى است كه ذات اول با آن تعيّن يافته است ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 320 ) .