نپردازند و شكر نعمت ، به حكم
" لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ "
سبب زيادتى كمالات و معرفت مىگردد ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 76 ) .
انجام كارى نيك در مقابل اعطاى نعمت خواه به زبان يا دست و يا به دل . گفتهاند :
شكر ، ثناى به نيكىكننده با يادآورى نيكى اوست . پس بنده خدا را شكر مىكند ، يعنى او را ثنا مىكند به يادآورى احسانش كه نعمت است و خداوند بنده را شكر مىكند ، يعنى او را با قبول احسانش كه طاعت اوست مىستايد . شكر عرفى يعنى بازگرداندن همهء نعمتهايى كه خداوند به ما ارزانى داشته ، مثل نعمت شنوايى ، بينايى و غير از اين دو تا آنچه عبد براى آن خلق شده است . شكر لغوى وصف به جميل از حيث بزرگداشت و گراميداشت او به نعمتى از زبان ، دل و ديگر اركان است ( جرجانى ، تعريفات ، ص 95 ) .
از آن جهت كه ثمرهء صبر ، ثواب جزيل است و اداى شكر بر حصول اين نعمت لازم و واجب ، مقام شكر تالى مقام صبر آمد . و معنى شكر از روى لغت ، كشف و اظهار است مطلقا و در عرف علما اظهار نعمت منعم به واسطهء اعتراف دل و زبان ( عزّ الدين كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 383 ) .
شكر در لغت ثنايى است بر منعم به ازاى نعمتهاى او . چون معظم نعمتها بل جملهء نعمتها از حق تعالى است ، پس به بهترين چيزى مشغول بودن شكر او تعالى باشد و قيام شكر به سه چيز لازم آيد : يكى معرفت نعمت منعم كه آفاق و انفس مشتمل بر آن است ؛ و دوم شادمانى به وصول آن نعمتها به او ؛ و سيم جد نمودن در تحصيل رضاى منعم به قدر امكان و استطاعت و آن به محبّت او باشد در باطن ، و ثناى او و تعظيم او بر وجهى كه به او لايق باشد در قول و فعل و جهد نمودن در قيام به آنچه به قياس با منعم به آن قيام بايد نمود از مكافات يا خدمت يا طاعت يا اعتراف به عجز ( خواجه نصير الدين طوسى ، اوصاف الاشراف ، ص 115 ) .
شكر در واقع ، شناخت نعمت و اثر منعم است . قرآن مجيد ، اسلام و ايمان را هم شكر دانسته است . بنابراين شناخت نعمت و نعمتدهنده خود سپاس و شكر است .
شكر را سه درجه است : الف - شكر به دل ؛ يعنى ادراك نعمت منعم . ب - شكر به زبان ؛ يعنى ستايش منعم . ج - شكر به جوارح و اعضا ؛ يعنى اطاعت از منعم ( عبد الرزاق كاشانى ، شرح منازل السائرين ، ص 93 ) .