تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
الحاد و كفر است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 123 ) . در لغت به مفهوم حاضر . در عرفان آنچه در قلب انسان حاضر است و ياد آن بر دل غلبه دارد . اگر آنچه غلبه يافته علم باشد ، آن را شاهد علم گويند و اگر غالب حق باشد ، شاهد حق نام دارد ( جرجانى ، تعريفات ، ص 92 ) . شاهد عبارت است از آنچه در قلب در اثر مشاهده پديد مىآيد و كسى بدان شهادت مىدهد كه از مشاهدهء شهود خود بهره‌مند است يا به وسيلهء علم لدنّى كه وجود نداشت و پديد آمد يا در اثر وجد و حال يا تجلّى و يا شهود ، يكباره حاصل شد ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 315 ) . تجلّى جمالى ذات مطلق را به شاهد تشبيه كرده‌اند . شاهد حق است به اعتبار ظهور . شاهد فروغ و روشنى نور ارواح است ، يعنى فروغ نور تجلّى است كه مخصوص ارواح طيّبه است و اين را تجلّى نورى مىخوانند و اين مرتبه اعلا از تأنيس است . شاهد به حكم
" لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى "
همان آيات كبراى تجليّات اسمايى و صفاتى است كه شهود آن بر صورت جامعيّت مخصوص دل مبارك آن حضرت بود ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 30 ، 507 - 509 ) .
قاضى به دو شاهد بدهد فتوى شرع * در مذهب عشق شاهدى بس باشد
( سعدى )
در چشم عيان شاهد و مشهود تويى * در قبلهء جان ساجد و مسجود تويى
( جامى )
شاهد آن نيست كه مويى و ميانى دارد * بندهء طلعت آن باش كه آنى دارد
( حافظ ) ( [ 20 ] ) . شبسترى ( [ 21 ] ) . تاريكى هجران را گويند . ايضا نمود وجود بىبود ما را گويند به خلاف صبح كه آن را شهود وحدت گويند . و شب مقام غيب الغيب را گويند و عالم عما را هم گويند و عالم جبروت را نيز گويند و اين عالم اخصّ است ممتدّ ميان وجود و عدم و بعضى گويند ميان عالم خلق و عالم ربوبيّت . و ايضا شب ، موى خط سبز روى را گويند و هرجا كه زلف را به شب نسبت كنند ، بايد كه روى را به ماه نسبت كنند تا مناسب آيد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 123 و 245 ) .