( [ 11 ] ) . شبسترى . نسخهء مصحّح خالقى - كرباسى : شراب و شمع ذوق و نور عرفان .
( [ 12 ] ) و
( [ 13 ] ) . شبسترى
( [ 14 ] ) . شبسترى . نسخهء مصحّح خالقى - كرباسى : شراب و شمع جان آن نور اسراست .
( [ 15 ] ) . شبسترى
( [ 16 ] ) . عالم ملكوت را گويند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 3 ضميمه ؛ عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 562 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 125 ؛ كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء ص 357 ) .
ساقى قدحى شراب در دست * آمد ز شرابخانه سرمست
( عراقى )
در كُنج شرابخانه گنجى است * ما طالب گنج كُنجهاييم
( عطار )
نخفتهام به خيالى كه مىپزم شبها * خمار صد شبه دارم شرابخانه كجاست
( حافظ )
زاهد اگر به حور و قصور است اميدوار * ما را شرابخانه قصور است و يار حور
( حافظ )
گر مى به جان دهندت بستان كه پيش دانا * ز آب حيات خوشتر خاك شرابخانه
( حافظ )
( [ 17 ] ) . نور اللّه را گويند كه در قنديل دل عارف افروخته گردد ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 357 ) .
نور اللّه و قرآن را نامند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 3 ضميمه ) .
نور اللّه را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 564 ) .
پرتو انوار الهى را گويند كه در قنديل دل سالك عاشق اطوار ظهور مىنمايد ؛ و آن عبارت از نور عرفان است كه در دل عارف صاحب شهود افروخته مىگردد و دلش را منوّر مىگرداند و آن چراغ افروخته و نيك روشن است با فتيلهء مومى . و در پاسخى شمع را به دود دل و آه و گريه كنايت كردهاند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 127 ) .
پرتو انوار الهى را كه در دل سالك اطوار ظهور مىنمايد ، به شمع تشبيه كردهاند . شمع