تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
نور عرفان است كه در دل عارف صاحب شهود افروخته مىگردد و آن دل را منوّر مىگرداند . شمع آن مصباح و نور تجلّى است كه در صورت زجاجه ظهور نموده است ؛ يعنى زجاجه وقايهء مصباح است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 30 ، 507 ، 508 ) .
شمع رويت را دلم پروانه‌اى است * ليك عقل از عشق چون بيگانه‌اى است
( عطار )
شمع شد جمله زبانه پاى و سر * سايه را نبوَد به گرد او گذر
( مولوى )
محفل بىشمع را هيچ نباشد فروغ * مجلس بىدوست را هيچ نباشد نظام
( سعدى )
چو شمع هركه به افشاى راز شد مشغول * بسش زمانه چو مقراض در زبان گيرد
( حافظ )
ز روى دوست دل دشمنان چه دريابد * چراغ مرده كجا شمع آفتاب كجا
( حافظ )
آنان كه محيط فضل و آداب شدند * در جمع كمال شمع اصحاب شدند
( خيام ) ( [ 18 ] ) . حافظ ( [ 19 ] ) . مرد نيكوروى خوش‌صورت . در نزد سالكان ، حق را گويند به اعتبار ظهور و حضور ، زيرا كه حق به صور اشيا ظاهر شده و هو الظاهر عبارت از اوست ( تهانوى ، كشّاف ، ذيل واژهء شاهد ) . تجلّى را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 564 ) . تجلّى جمال مطلق را گويند نه تجلّى جمال مقيّد ، اما به اعتبار ظهور و حضور در لباس تقيّد ، اين لفظ نيز عيان فرموده‌اند و آن فروغ نور تجلّى ، مخصوص ارواح طيّبه است . و فرقهء حلوليّه شاهد ، خوبروى را گويند و اعتقاد ايشان بر اين است كه حق - سبحانه و تعالى - در او حاضر شده و در او سرايت كرده و اين آثار حسن او از عين نور حق است و از آن است كه نگاه كردن به سوى امرد را مباح داشته‌اند . و خوبروى را شاهد گفتن منع و نهى است و خلاف شرع ، زيرا كه شاهد اسمى است از اسماى الله تعالى . اگرچه بعضى شعرا در شعر خود آورده‌اند ، فامّا از آن اعتقادى كه حلوليّه دارند ، احتراز بايد كرد كه
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 338 | مؤلف مجهول / مرضيه سليمانى