دگر به يار جفاكار دل مده سعدى * نمىدهيم و به شوخى همىبرند از پيش
( سعدى )
با قامت بلند صنوبر خرامشان * سرو بلند و كاج به شوخى رميدهاند
( سعدى )
گهگه زنى از شوخى حلقهى در خاقانى * خانه همه خون بينى سر در نكنى دانم
( خاقانى )
( [ 9 ] ) . شبسترى
( [ 10 ] ) . غلبات عشق باشد ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 3 ضميمه ) .
غلبات عشق را گويند با وجود اعمال كه مستوجب ملامت باشد و اين اهل كمال را باشد كه اخصّند در نهايات سلوك ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 562 ) .
غلبات عشق را گويند با وجود اعمال كه مستوجب ملامت باشد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 125 ؛ كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 357 ) .
عشق و ذوق و سكر را به شراب تشبيه كردهاند . شراب عبارت از ذوق و وجدان و حالى است كه از جلوهء محبوب حقيقى ناگاه بر دل سالك عاشق روى مىنمايد و سالك را مست و بىخود مىسازد . و شراب ، زجّاجه است . و تجليّات ذاتى و اسمايى و صفاتى معبّر به شراب مىگردد ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 30 ، 507 ، 508 ، 509 ) .
مايعى كه در آن سكر باشد ( تهانوى ، كشّاف ، ذيل واژهء شراب ) .
سلام كردم و با من به روى خندان گفت * كه اى خماركش مفلس شرابزده
( حافظ )
گفت حافظ دگرت خرقه شرابآلود است * مگر از مذهب اين طايفه باز آمدهاى
( حافظ )
دوش رفتم به در ميكده خوابآلوده * خرقه تردامن و سجّاده شرابآلوده
( حافظ )
از شراب عشق جانان مست شو * كآنچه عقلت مىبرد شرّ است و آب
( سعدى )
شرابخوردهء معنى چو در سماع آيد * چه جاى جامه كه بر خويشتن بدرّد پوست
( سعدى )