اى برده دلم را تو بدين شكل و شمايل * پرواى كست نيست جهانى به تو مايل
( حافظ )
( [ 6 ] ) . من از در نگريستن [ به خدا ] از جام بادهء خود بىنياز شدم . نشوت من از شمايل اوست نه از شمول خود من .
( [ 7 ] ) . اندك جذبهاى را گويند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 3 ضميمه ) .
اندك جذبهء الهى را گويند ، در هر حالتى كه باشد سالك را ، ليكن گاه باشد و گاه نباشد تا سالك مغرور و مغلوب نشود ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 556 ) .
اندك جذبهء الهى را گويند در حالتى كه ساكن باشد ، و ليكن گاه باشد و گاه نه كه سالك مغرور نگردد و مغلوب نشود مگر به غرورى كه در معشوق است مر عاشق را ، چه به طريق لطف و موافقت و چه به طريق قهر و مخالفت . و در لغت طرز و طريق ناز و نياز و عشوه را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 129 ) .
مراد دل ز كه پُرسم كه نيست دلدارى * كه جلوهء نظر و شيوهء كرم دارد
( حافظ )
در خرقه ازين بيش منافق نتوان بود * بنياد ازين شيوهء رندانه نهاديم
( حافظ )
كمال دلبرى و حسن در نظربازى است * به شيوهء نظر از نادران دوران باش
( حافظ )
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد * تا بود فلك شيوهء او پردهدرى بود
( حافظ )
شيوهء حور و پرى گرچه لطيف است ولى * خوبى آن است و لطافت كه فلانى دارد
( حافظ )
( [ 8 ] ) . كثرت التفات ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 3 ضميمه ؛ عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 556 ) .
كثرت التفات معشوق را گويند و در لغت ، بىشرمى و فضولى و بىحيايى را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 127 ) .
شوخى اشارت به جذبهء الهى است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 489 ) .
شوخى نرگس نگر كه پيش تو بشكفت * چشم دريده ادب نگاه ندارد
( حافظ )