شتر [ 28 ] : كنايت از نفس مطمئنه است و آن را بدنه هم گويند .
شر [ 29 ] : عدم مطلق را گويند .
شستوشوى [ 30 ] : تزكيهء نفس و تصفيهء دل را گويند از آلايش اخلاق ذميمه و رذايل صفات بشرى .
شكر [ 31 ] : صرف كردن بنده را گويند تمام قوا و اعضا و جملگى جوارح و اجزاى خود را به مقتضاى كمال وجودى در « 1 » مرتبهء خلقت هركدام ، چنانچه دل را به محبّت و شوق مطلوب ، و ديده را به مطالعهء حسن و كمال محبوب ، و زبان را به ذكر كلام مرغوب و برين قياس و :
شكر كامل : آنكه شاكر وجود خود و هرچه از لوازم آن است ، در وجود حق و صفات حق فانى و هالك داند و دارد . نظم :
از دست و زبان كه برآيد * كز عهدهء شكرش به درآيد [ 32 ]
هامش
( 1 ) . ب : وجودى خود در