شرابخانه [ 16 ] : وجود مطلق را گويند . بيت :
شرابخانه بهشت است و يار حور من است * بهشت و حور طلب كردن « 1 » از قصور من است
شمع [ 17 ] : عرفان دل را گويند به احوال تجليّات آثارى و اسرار و لوازم آن ؛ و « 2 » بر شجرهء بدن هم ، اطلاق نمايند . بيت :
پروانهء راحت بده اى شمع كه امشب * از آتش دل پيش تو چون شمع گدازم [ 18 ]
شاهد [ 19 ] : ظهور جمال مطلق را گويند « 3 » در مراتب اعيان تنزّلات و مظاهر تجليّات .
بيت :
شراب و شمع و شاهد جمله حاضر * مشو غافل ز شاهدبازى آخر [ 20 ]
شب [ 21 ] : عالم امكان و مراتب اكوان را گويند ؛ و بر عالم جبروت بخصوصه هم اطلاق نمايند ؛ و بر عماى مطلق نيز گويند . بيت :
شب است و باديه دور و من اينچنين گمراه « 4 » * مگر سعادتى از غيب رهنمون آيد
شب روشن [ 22 ] : بدانكه در هر « 5 » يك از وحدت و كثرت دو اعتبار است . وحدت را به اعتبار آنكه نفس ظهور و نور است ، روز خوانند و به اعتبار آنكه جميع كثرات در او مخفى و مستتر « 6 » گردد ، شب گويند . و كثرت « 7 » را به اعتبار آنكه ساتر نور وحدت آيد ، شب نامند و به اعتبار آنكه مجلاى ظهور نور و « 8 » مجلاى وحدت آيد ، روز شناسند . پس هريك از وحدت و كثرت به اعتبارى « 9 » روز تاريك باشند كه گفتهاند ، مصرع :
شب روشن ميان روز تاريك [ 23 ]
شب يلدا [ 24 ] : بر نور سياه كه نور ذات است و نور عالم جبروت است ، اطلاق نمايند . بيت :
آن شب قدرى كه گويند اهل خلوت امشب است * يا رب اين تأثير دولت از كدامين كوكب است [ 25 ]
شبانگاه [ 26 ] : ملكه شدن احوال معنوى را گويند بر وجهى كه مقتضى و مفضى بود به استتار صور كثرات « 10 » .
شقاوت [ 27 ] : راندن ازلى « 11 » و ردّ باب را گويند كه به حسب عين ثابته باشد .
هامش
( 1 ) . ب : كرد
( 2 ) . ب : " و " ندارد .
( 3 ) . ب : نامند
( 4 ) . ب : شب است و باديهء دور و من چنين گمره
( 5 ) . ب : " هر " ندارد .
( 6 ) . ب : مستر
( 7 ) . ب : كثرات
( 8 ) . د : " و " ندارد .
( 9 ) . د : به اعتبار
( 10 ) . ب : كثرت
( 11 ) . ب : ازلى را