روز مرگم نفسى مهلت ديدار بده * تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخيزم
( حافظ )
روز نخست چون دم رندى زديم و عشق * شرط آن بود كه جز ره آن شيوه نسپريم
( حافظ )
روز وصل دوستداران ياد باد * ياد باد آن روزگاران ياد باد
( حافظ )
( [ 22 ] ) . شبسترى
( [ 23 ] ) . اسرار الهى را گويند . رازى كه عشق را با عاصيان معرفت باشد ، با معصومان قدس و طهارت نبود و راز را انديشهء مخفى و ميان نيز گويند و اهل رمز ، كمر را گويند .
الحق اگر كمر نبودى ، آن راز را كه گشودى و آنها كه به يقين نپيوستى ، به گمان اين نام بر وى بستند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 231 ) .
اول راز با عاشقان است ، آخر راز با آشنايان است . ميانه ، ناز عارفان است ؛ و راز عاشقى تا نياز آشنايى هزار منزل است . آشنايان را فرود آرند فى جنات و نهر و عرفان را فرود آورند فى مقعد صدق و عاشقان را فرود آرند در حضرت عنديّت ( خواجه عبد اللّه انصارى ، كشف الاسرار ، ج 3 ، ص 174 ) .
رازها را مىكند حق آشكار * چون بخواهد رست تخم بد مكار
( مولوى )
گر بسوزد همچو شمعم عشق او * راز عشقش را نگه دارم به جان
( عطار )
به شمشيرم زد و با كس نگفتم * كه راز دوست از دشمن نهان به
( حافظ )
حديث از مطرب و مى گو و راز دهر كمتر جو * كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را
( حافظ )
راز درون پرده ز رندان مست پُرس * كاين حال نيست زاهد عالىمقام را
( حافظ )
( [ 24 ] ) . عصا و ركوهء آب و تسبيح و مسواك ، اسباب و آلات صوفيان و زاهدان است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 530 ) .
حوض بزرگ ، كوزهء آب ، مشك خرد ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء ركوه ) .