صوفيان ركوه پرآب زندگانى چون خضر * همچو موسى در عصاشان جان ثعبان آمده
( خاقانى )
دست و عصاش موسوى ، ركوه پرآب زندگى * گرمرُوان عشق را كرده به چشمه رهبرى
( خاقانى )
( [ 25 ] ) . شبسترى
( [ 26 ] ) . رهروان ، انبيا و اوليا هستند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 3 ضميمه ) .
اى راهروان را خبر از كوى تو نه * ما بىخبر از عشق و خبر سوى تو نه
( سعدى )
هر راهرو كه ره به حريم درش نبرد * مسكين بريد وادى و ره در حرم نداشت
( حافظ )
اى بىخبر بكوش كه صاحب خبر شوى * تا راهرو نباشى كى راهبر شوى
( حافظ )
تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافرى است * راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدش
( حافظ )
( [ 27 ] ) . وجود مستعار را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 113 ) .
ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد * يك بار از اين خانه برين بام برآييد
( مولوى )
خوشا دردى كه درمانش تو باشى * خوشا راهى كه پايانش تو باشى
( عراقى )
فرصت شمر طريقهء رندى كه اين نشان * چون راه گنج بر همه كس آشكار نيست
( حافظ )
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق * كه بدين راه بشد يار و ز ما ياد نكرد
( حافظ )
آن ترك پرىچهره كه دوش از بر ما رفت * آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت
( حافظ )
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود * زنهار ازين بيابان وين راه بىنهايت
( حافظ )