رند است كه جميع كثرات و تعيّنات وجوبى و امكانى اسما و صفات و اعيان به رندهء محو و فنا از حقيقت خود تراشيده و دور كرده است و سرافراز عالم و آدم است كه مرتبهء هيچ مخلوقى به مرتبه و مقام رفيع او نمىرسد . رند آن كس را مىگويند كه از اوصاف و نعوت و احكام كثرات و تعيّنات معرّا گشته و تقيّد به هيچ ندارد ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 521 و 534 ) .
عبارت است از قطع نظر از اعمال و رسوم خلايق ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ضميمهء 355 ) .
زاهد ار راه به رندى نبرد معذور است * عشق كارى است كه موقوف هدايت باشد
( حافظ )
دامنى گر چاك شد در عالم رندى چه باك * جامهاى در نيكنامى نيز مىبايد دريد
( حافظ )
مرا روز ازل كارى به جز رندى نفرمودند * هرآن قسمت كه آنجا شد كم و افزون نخواهد شد
( حافظ )
زاهد ار رندى حافظ نكند فهم چه باك * ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند
( حافظ )
چون پير شدى حافظ از ميكده بيرون شو * رندى و هوسناكى در عهد شباب اولى
( حافظ )
( [ 17 ] ) . شبسترى
( [ 18 ] ) .
بر سر ميدان رسوايى عشق * عالمى را همچو شيدايى ببين
( عطار )
عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست * يا غم دوست خورد يا غم رسوايى را
( سعدى )
آنچه با معنى است خود پيدا شود * و آنچه بىمعنى است خود رسوا شود
( مولوى )
چه خيال است كه ديوانهء شيدا نشويم * بوى مُشكيم محال است كه رسوا نشويم
( صائب )