( [ 19 ] ) . مولوى
( [ 20 ] ) . نتيجهء عمل را گويند كه در دل پيدا شود ( عراقى ، اصطلاحات صوفيّه ، ذيل رمز گل ) .
معنى اى باطنى كه مخزون در تحت كلام ظاهرى است كه غير اهل را بدان دسترسى نيست ( سراج ، اللّمع ، ص 338 ) .
پى بدين رمز هركسى نبرد * نبرد ره به قاف غير عقاب
( مولوى )
رموز سرّ انا الحق چه داند آن غافل * كه منجذب نشد از جذبههاى سبحانى
( حافظ )
رموز مستى و رندى ز من بشنو نه از واعظ * كه با جام و قدح هر دم نديم ماه و پروينم
( حافظ )
رموز مصلحت ملك خسروان دانند * گداى گوشهنشينى تو حافظا مخروش
( حافظ )
پشمينهپوش تندخو از عشق نشنيدست بو * از مستىاش رمزى بگو تا ترك هشيارى كند
( حافظ )
( [ 21 ] ) . تتابع انوار را گويند و روى را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 113 و 232 ) .
تتابع انوار را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 564 ) .
روز تاريك صفات حضرت حق است ( دارابى ، لطيفه غيبى ، 3 ضميمه ) .
روز عبارت از زمان دور شدن آفتاب است از نقطهء معيّن فلك به حركت يومى تا رسيدن به همان نقطهء مفروضه و اين روزى است با شب . كثرات از جهت ظهور و نمود ، مانند روز است اما روز تاريك است چون مانع اطّلاع طالب است بر حقيقت توحيد . و وحدت روز است و كثرت شب ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 105 ، 459 ، 496 ) .
شبى نپرسى و روزى كه دوستدارانم * چگونه شب به سحر مىبرند روز به شام
( سعدى )
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد * زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد
( حافظ )