تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
( [ 28 ] ) . شبسترى ( [ 29 ] ) .
ماه بىگفتن چو باشد رهنما * چون بگويد شُد ضيا اندر ضيا
( مولوى )
بود كه لطف ازل رهنمون شود حافظ * و گرنه تا به ابد شرمسار خود باشيم
( حافظ )
چه طرف‌ها كه نبستم ز رهنمايى دل * دليل رهزن من مست خواب و راه خطير
( خاقانى ) ( [ 30 ] ) . جمع آن رهبان است ؛ و رهبان ، زاهدان و عابدان نصارا را گويند كه خود را از صحبت خلق مجرّد و منقطع گردانيده و معتكف دير و صوامعند كه معبد و خلوت ايشان است و اينجا مراد از راهب ، آنكه مجرّد و معرّا و پاك از لوث قيود تقليد و رسم و عادت گشته ، در دير دين كه مساجد و معابد است درآمده كمر خدمت بر ميان بسته باشد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 111 ؛ لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 577 ) . در مسيحيّت عنوان عالمى كه اهل رياضت و انقطاع از خلق و توجّه به حق است ( جرجانى ، تعريفات ، ص 80 ) .
خواجهء جان گو مسلسل باش چون راهب كه ما * ميرداد مجلس از زنّار ساغر ساختيم
( خاقانى )
آنجا كه كار صومعه را جلوه مىدهند * ناقوس دير راهب و نام صليب هست
( حافظ ) ( [ 31 ] ) . شبسترى ( [ 32 ] ) . مركب ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 407 ) . در اصطلاح حكمت اشراق نام طلسم شهريور است ؛ و شهريور نام بزرگ‌ترين انوار عرضيّه و رب النوع آن‌هاست ( قطب الدين شيرازى ، شرح حكمت الاشراق ، ص 357 ؛ شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيّات ، صص 177 و 244 ) . آميختگى رنگ سياه و بور ؛ و اسب رستم را به اين اعتبار رخش مىناميدند . صاعقه ، قوس‌قزح ، انعكاس نور ، واژگونه ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء رخش ) .
ز رخش رستم و شبديز خسرو * نكردم ياد و از وى ياد كردم
( سوزنى )
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 326 | مؤلف مجهول / مرضيه سليمانى