خدايى است و رخ محبوب به نيكويى و لطافت و نازكى خطّى كشيده است كه جامع جميع دقايق و نكات حسن و جمال است و هيچ خوبرويى و ملاحت از آن خطّ ، تجاوز نمىكند و مظهر حسن و جمال مطلقا آن روست و بس و هيچ روى ديگر نمىتوان پيدا كرد . اگر روى و خطّ محبوب ببينى و مشاهده نمايى ، بىشك و شبهه كثرت را از وحدت ، يكايك ، يعنى به تفصيل بدانى . گوييا كه رخسار محبوب از روى اشتمال بر تمامت معانى و كمال ، سبع المثانى است ؛ يعنى سورهء فاتحة الكتاب است كه چنانچه فاتحة الكتاب مشتمل بر مجموع آيات قرآنى است ، ذات حق نيز اشتمال بر تمامت معانى اسما و صفات دارد . رخ محبوب ، وجه ذات به اعتبار ظهور مراد است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 467 ، 494 ، 496 ، 497 ، 499 ) .
آن سيهچرده كه شيرينى عالم با اوست * چشم ميگون لب خندان رخ خرّم با اوست
( حافظ )
بر رخ ساقى پرىپيكر * همچو حافظ بنوش بادهء ناب
( حافظ )
تنم از واسطهء دورى دلبر بگداخت * جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
( حافظ )
دوش مىآمد و رخساره برافروخته بود * تا كجا باز دل غمزدهاى سوخته بود
( حافظ )
بر طرب حمل مكن سرخى رويم كه چو جام * خون دل عكس برون مىدهد از رخسارم
( حافظ )
گر به رخسار چو ماهت صنما مىنگرم * به حقيقت اثر لطف خدا مىنگرم
( سعدى )
( [ 12 ] ) . شبسترى . نسخهء مصحّح خالقى - كرباسى : مراد از خط جناب . . . .
( [ 13 ] ) . ريحان ، نورى را گويند كه از غايت تصفيه و رياضت حاصل شده باشد ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 567 ) .
نورى كه به رياضت در دل حاصل آيد ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 3 ضميمه ) .
گاهگاه ساير اصحاب حضرت رسول اللّه را گويند كه سواى خلفاى راشدين و اهل بيتند . و ريحان گياهى است خوشبو كه به پارسى سپرغم گويند كه مشهور به نازبو است و