نمايد ، لهذا قدح را به وقت كشف حقايق تشبيه داده ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 152 ) .
وقت را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 563 ) .
دل و وقت را نامند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 11 ضميمه ) .
اميدها به لبش داشتم ندانستم * كه اين قدح به چشيدن تمام مىگردد
( صائب )
واگذارش كه به خون جگر خود سازد * كيست صائب كه به بزم تو قدح نوش شود
( صائب )
صبح است ساقيا قدحى پرشراب كن * دور فلك درنگ ندارد شتاب كن
( حافظ )
قدح پر كن كه من در دولت عشق * جوانبخت جهانم گرچه پيرم
( حافظ )
قدح به شرط ادب گير زانكه تركيبش * ز كاسهء سر جمشيد و بهمن است و قباد
( حافظ )
( [ 18 ] ) . نسخهء متن : جور جهان مكش قدح عشق كش از آنكه
( [ 19 ] ) . قلوب مجتهدان طريقت و كمال معرفت را گويند ، چه دلهاى ايشان مثل قرابه پر از شراب محبّت است و قرابه به كسر كه از قراب و قربه باشد ، به معنى قدحها و مشك است و در اصطلاح ، قرابه را به قدح بزرگ شيشهء شراب استعمال كنند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 152 ) .
در عهد پادشاه خطابخش جرمپوش * حافظ قرابهكش شد و مفتى پيالهنوش
( حافظ )
صوفى پيالهپيما حافظ قرابه پرهيز * اى كوتهآستينان تا كى درازدستى
( حافظ )
چون غنچهء گل قرابهپرداز شود * نرگس به هواى مى قدحساز شود
( حافظ )
صبح از سر شورشى كه انگيخت * قرّابه شكست و مى برون ريخت
( نظامى )