حرف الرّاء
از مبدأ رحمتم نويدى برسيد * كان راء رحيم است كه روح تو دميد
اين مژده مرا راحت و روح و دلريش * چون دوست رحيم است نبايد ناليد
نكته : حرف را كنايت است از سابقهء رحمت ايزدى و لطائف رأفت سرمدى كه بر جميع نشآت رتبت تقدّم يافته كه " سبقت رحمتى " [ 1 ] فرموده . و مرتبهء اول آن رحمت ، وجود كائنات است كه به فيض عالم اسم رحمانى بر تمام اعيان امكانى ، بسط رحمتى به يكسان نموده . و مرتبهء آخرين آن رحمت ، افاضهء روح قدسى است كه بر اشخاص فاضلهء انسانى به مقتضاى اسم رحيم [ 2 ] ، انزال و احسان فرموده ، به نوعى كه در عالم انفس ، آن نشئهء انسانى را به روح قدسى كه نفحهاى [ 3 ] از نسيم
" وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي " *
[ 4 ] است ، مخصوص ساخته و در عالم آفاق به روح قرآنى كه آن هم نفحهاى [ 5 ] از انفاس رحمانى است ، به مقتضى كلمهء
" يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ "
[ 6 ] منصوص فرموده .
بنابراين مقدّمات ، حرف را از حروف متحابّه است . چنانچه ارباب خواص اعتبار نمودهاند ، چرا كه غايت تحبّب و تودّد در نشئهء رحمت و رأفت است . اگرنه نور محبّت تابيدن پذيرفتى ، كجا به رحمت عام بر خواص و عوام انعام نمودى و چگونه هريك را از منهل فيض به حظّ تمام ، مقضى المرام فرمودى .
ربوبيّت [ 7 ] : پروردن حق را گويند اعيان ثابته و حقايق الهيه را به انوار معارف الهى و به آب زلالى از عين الحيات عوارف نامتناهى كه موجب ظهور آن اعيان شده به وجود اضافى .