شيخ ناظم در رسالهء حق اليقين مىفرمايد كه قيامت كبرى را سه مثال است : اول آنكه در هر طرفة العين به نسبت با هر شخصى و به نسبت با جميع عالم ، واقع مىشود . دوم آنكه مخصوص است به عارف ، بعد از مرگ اختيارى به حسب ترقّى و تجدّد احوال و سرعت سريان و كشف اسرار . سيم مشترك است ميان اشخاص انسانى و مخصوص به نوع انسانى است بعد از موت طبيعى . بدان كه قيامت عبارت از برخاستن و مرتفع شدن تعيّنات و كثرات است و چنانچه رفع تعيّن جسمانى معبّر به قيامت مىشود ، رفع مطلق تعيّنات و كثرات ، خواه جسمانى و خواه روحانى نيز ، مسمّا به قيامت است و به حقيقت ، قيامت كبرى اين است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 420 و 445 ) .
الم فراق و هجران را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 153 ) .
دوش يارم پرده از رخسار خود بگشاده بود * گويى از حُسنش قيامت در جهان افتاده بود
( لاهيجى )
بنشين يك نفس اى فتنه كه برخاست قيامت * فتنه نادر بنشيند چو تو در حال قيامى
( سعدى )
مرا به روز قيامت مگر حساب نباشد * چو هجر و وصل تو ديدم بَسَم ز موت و اعادت
( سعدى )
چونكه خلق از مرگ او آگاه شد * بر سر گورش قيامتگاه شد
( مولوى )
( [ 7 ] ) . هركس بميرد ، قيامت او بر پا مىشود . حديث از حضرت رسول - صلى اللّه عليه و آله و سلم - است . ر . ك : كشف الخفاء ، ج 2 ، ص 279 ؛ احياء علوم الدّين ، ج 4 ، ص 63 ؛ رسائل اخوان الصّفاء ، ج 1 ، صص 49 و 50 و 88 و ج 3 ، ص 305 . در المحجّة البيضاء ، ج 4 ، ص 461 و كتاب المبين ، ج 2 ، ص 266 بدينگونه است : " الموت القيامة من مات فقد قامت قيامته " .
( [ 8 ] ) . شبسترى
( [ 9 ] ) . معاشرت و مباشرت اعمال است چنانكه اقتضاى احوال است و در لغت ، مجرّد و لوند و بىنام و ننگ را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 5 ؛ عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 564 ) .
ترك مباشرت و معاشرت ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 11 ضميمه ) .