رنگ زلفت بس شب معراج من * قابقوسينم دو ابروى تو بَس
( خاقانى )
قاب قوسين او در آن اثنا * از دنى رفت سوى او ادنى
( نظامى )
( [ 12 ] ) . نوعيّت را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 576 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 152 ؛ تهانوى ، كشّاف ، ص 1293 ) .
به تار موى ببندد هزار زيبا را * چو گلفروش كه گل را قطار مىبندد
( مير خسرو ، به نقل از آنندراج )
( [ 13 ] ) .
برآنم گر تو بازآيى كه در پايت كُشم جانى * از آن كمتر نشايد كرد در پاى تو قربانى
( سعدى )
فداىِ جانِ تو گر من فدا شوم چه شود ؟ * براى عيد بود گوسفند قربانى
( سعدى )
( [ 14 ] ) . توجّه كردن ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 11 ضميمه ) .
وجه اللّه را گويند . كقوله :
" فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ " .
نوع ديگر : طرف و سوى مطلوب و مقصود خود را گويند هركس مناسب حال خويش ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 151 ) .
چون قبلهگاه حاجت عالم همين در است * صائب چرا گداى در دل نمىشوى
( صائب )
خسروان قبلهء حاجات جهانند ولى * سببش بندگى حضرت درويشان است
( حافظ )
( [ 15 ] ) . قسمتى از آيهء 115 سورهء بقره كه كامل آن چنين است :
" وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلِيمٌ " ؛
و مشرق و مغرب از آن خداست ؛ پس به هر سو رو كنيد ، آنجا روى [ به ] خداست . آرى خدا گشايشگر داناست .
( [ 16 ] ) . مولوى
( [ 17 ] ) . وقت كشف حقايق را گويند . و قدح به فتحين در لغت ، كاسهء گرد ژرف است كه در آن شراب خورند و در وقت شراب خوردن در نظر شارب ، عالم ملوّن و رنگارنگ