رسم عاشقكشى و شيوهء شهرآشوبى * جامهاى بود كه بر قامت او دوخته بود
( حافظ )
قامت زده و شكسته قامت * انگيخته از جهان قيامت
( نظامى )
اى ماه سروقامت شكرانهء سلامت * از حال زيردستان مىپُرس گاهگاهى
( سعدى )
پيشتر زانكه دهد خامه به دستش استاد * الف قامت او مشق قيامت مىكرد
( صائب )
( [ 4 ] ) . استواى الهى را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 559 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 8 ) .
استوارى الهى را گويند و در پارسى قد را بالا گويند و اهل عرب ، قد محبوب را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 152 و 263 ) . نيز ر . ك : تعليقات شمارهء 3 همين بخش از لاهيجى .
چشم دو جهان والهء آن قامت رعناست * خوش حلقهربايى است قد همچو سنانش
( صائب )
قد بلند تو را تا به برنمىگيرم * درخت كام و مرادم به برنمىآيد
( حافظ )
قدت گفتم كه شمشاد است بس خجلت به بار آورد * كه اين نسبت چرا كرديم و اين بهتان چرا گفتيم
( حافظ )
قد تو تا بشد از جويبار ديدهء من * به جاى سرو جز آب روان نمىبينم
( حافظ )
( [ 5 ] ) . شبسترى
( [ 6 ] ) . قيامت ، برانگيخته شدن پس از مرگ به حيات ابدى است و اين بر سه قسم است ؛ نخست برانگيخته شدن پس از مرگ طبيعى به حيات در يكى از برازخ علوى و سفلى بنا به اقتضاى حال و موقعيّت مرده در زندگى دنيوى . دوم برانگيخته شدن پس از مرگ ارادى به حيات قلبى ابدى در عالم قدس . سوم برانگيخته شدن پس از فناى در خداوند و وصول به حيات حقيقى در هنگام بقاى حق ؛ و آن رستاخيز بزرگ است ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 304 ) .