تعليقات حرف قاف
( [ 1 ] ) . قرب عبارت از وفاى به پيمانى است كه در ازل ميان بنده و حق وجود داشته است كه خداى بزرگ مىگويد : " آيا پروردگار شما نيستم ؟ " گفتند : " آرى . " و گاهى به مقام قاب قوسين اختصاص دارد ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 302 ) .
به پاى داشتن طاعات . قرب مصطلح ، قرب عبد به خداوند با همهء فضايلى است كه موجب سعادت است نه قرب حق به عبد ( جرجانى ، تعريفات ، ص 130 ) .
قرب عبارت است از سير قطره به جانب دريا و وصول به مقصد حقيقى و اتّصاف به صفات الهى . قرب عبارت از ارتفاع وسايط است ميان شىء و موجد او ، يا قلّت وسايط و بنابراين به حسب ترتيبات موجودات ، ملائكه كه عقول و نفوس و ارواح و قوايند ، هرآينه قرب درگاه حضرت إله داشته باشند ؛ فامّا از جهت بساطت و تجرّدى كه ايشان را هست ، در مرتبهء خاصّ انسان كامل كه مرتبهء فناء فى اللّه است ، راه ندارند .
بدان كه قرب به دو نوع است : يكى قرب ايجادى است كه مقتضاى رحمت عامّ رحمانى است كه حق به تجلّى شهودى به صورت جميع موجودات ظاهر گشته است و خود را به نقش همه نموده ؛ و قرب دوم را قرب شهودى مىگويند و اين قرب است كه موجب معرفت تحقيقى عينى است كه غرض ايجاد است و قرب نوافل و مقام محمود عبارت از اين مرتبه است و ارسال رسل و انزال كتب و امر به تفكّر و تذكّر همه به جهت حصول اين قرب است و به واسطهء اختصاص اين قرب است كه آدم ، مسجودى ملائكه را سزاوار آمد ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 27 ، 82 ، 350 ) .