ضررى به سوى خدا دعا كند ، صبرش بىاعتبار نمىشود ، زيرا اين عمل او مقاومت در مقابل پروردگار و ادّعاى تحمل مشقّت نيست ( جرجانى ، تعريفات ، ص 97 ) .
مجاهدهء نفوس به نهى از هوا و امر به طاعت مولا و مصابره فرمودن بر مراقب قلوب معلّا به تسليم در بلا و رضا به جريان احكام قضا و اقدام نمودن بر مرابطهء ارواح به وصول به حق و انقطاع از ما سوى اللّه را گويند . و صبر مبدأ سلوك است . چون صبر به فتح و سكون ، در لغت شكيبايى و پايبندانى و بازداشت و زندان و دواى تلخ را گويند و لهذا او را بدين معنى شاقّه مذكور مناسب كرده كه بعد از كشيدن سختى و تلخى بار رياضت به نرمى و آرامى و شيرينى رسيدن است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 130 ) .
سهل گويد : " صبر عبارت از انتظار كشيدن فرج و گشايش است از ناحيهء حق تعالى .
صبر آن است كه در صبر صبر كنى ؛ يعنى صبر خود نبينى و در بلا صابر باشى و بلا نبينى " ( بخارى ، شرح تعرّف ، ص 13 ) .
معنى صبر در عرف حبس مريد است از مراد منهى عنه يا ربط كاره بر مكروه مأمور به ؛ و اثبات اين مقام بعد از مقام فقر از آن جهت افتاد كه از جملهء انواع صبر ، يكى صبر است بر فقر . و صبر يكى از دو قاعدهء ايمان است چنانك در خبر است : الايمان نصفان :
نصف صبر و نصف شكر . و صبر سه نوع است : صبر نفس و صبر قلب و صبر روح ( عزّ الدين كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 378 ) .
كام جان تلخ شد از صبر كه كردم بىدوست * عشوهاى زان لب شيرين شكربار بيار
( حافظ )
هاتف آن روز به من مژدهء اين دولت داد * كه بر آن جور و جفا صبر و ثباتم دادند
( حافظ )
صبر كن حافظ به سختى روز و شب * عاقبت روزى بيابى كام را
( حافظ )
صبر است مرا چارهء هجران تو ليكن * چون صبر توان كرد كه مقدور نماندست
( حافظ )
چنانت دوست مىدارم كه گر روزى فراق افتد * تو صبر از من توانى كرد و من صبر از تو نتوانم
( سعدى )
( [ 15 ] ) . مقام جمع الجمع را مقام صحو بعد المحو نيز مىخوانند ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 24 ) .