صلح [ 10 ] : فناى ارادت عاشق را گويند در مراد معشوق . بيت :
چو يار بر سر صلح است و عذر مىخواهد * توان گذشت ز جور رقيب در همه حال [ 11 ]
صبوحى [ 12 ] : محامله و مكامله « 1 » را به هنگام تجلّى مطلوب گويند . بيت « 2 » :
به صفاى دل رندان صبوحىزدگان * بس در بسته به مفتاح دعا بگشايد « 3 » [ 13 ]
صبر [ 14 ] : سكينهء دل را گويند بر مقاسات و متاعب كه طالب را در طريق سلوك پيش آيد به رضاى خاطر . بيت :
صبرى كنيم تا ستم او چه مىكند * با اين دل شكسته غم او چه مىكند
صحو [ 15 ] : اظهار احوال دل و اسرار را گويند در حالت بيدارى .
صفا [ 16 ] : پاكى دل را گويند از رياضات . بيت :
از در اهل صفا روى مگردان اى دل * هركه دور است از اين در به هوا [ 17 ] نزديك است « 4 »
صورت [ 18 ] : نسب و اضافات اشخاص وجودى را گويند كه از هيئت جمعيّهء آن ، معنى مطلق و ذات وحدت مشاهده گردد . بيت :
كه جهان صورت است و معنى دوست * ور به معنى نظر كنى همه اوست
صفت [ 19 ] : ظهور ذات را گويند در هر مرتبه از وجود كه باشد ، اما هم به مقتضاى شئونات ذاتيّه بود . بيت :
اى پرتو جمال تو مرآت كائنات * وى جنبش صفات تو از مقتضاى ذات
هامش
( 1 ) . ب : مكالمه
( 2 ) . ب : " بيت " ندارد .
( 3 ) . ب : بگشايند
( 4 ) . ب : به خدا نزديك است .