هركه در خردىاش ادب نكنند * در بزرگى فلاح از او برخاست
( سعدى )
( [ 15 ] ) . فلاح من در درافتادنم آشكار شد و آنگاه ثواب من گرديد براى چيزهايى كه سواى آن ، مرگ من است .
( [ 16 ] ) .
فرج يافتم بعد از آن بندها * هنوزم به گوش است آن پندها
( سعدى )
راست گفتى كه فرج يا بى اگر صبر كنى * صبر نيك است كسى را كه توانايى هست
( سعدى )
اگر عاشقى خواهى آموختن * به مردن فرج يا بى از سوختن
( سعدى )
( [ 17 ] ) . لذّتى در قلب براى نيل به امر دوستداشتنى ( جرجانى ، تعريفات ، ص 124 ) .
فرح طرح اثقال كون است به مشهد سر ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، ص 635 ) .
عالم از نالهء عشّاق مبادا خالى * كه خوشآهنگ و فرحبخش نوايى دارد
( حافظ )
در فرح زانم كه همچون غنچه من * اين قدح سر در گريبان خوردهام
( عطار )
اين چه بويى است فرحبخش كه تا صبح دميد * وين چه بادى است كه از جانب صحرا برخاست
( سعدى )
( [ 18 ] ) . حافظ
( [ 19 ] ) . فيض اقدس ، تجلّى هستى ذاتى كه موجب وجود اشيا و استعدادهاى آنها در حضرت علمى و سپس عينى است . همانطور كه خداوند در حديثى قدسى فرموده :
" كنت كنزا مخفيا فأحببت أن اعرف . . . " . فيض مقدّس تجلّى اسماييه كه موجب ظهور استعدادهاى اعيان مقتضى ظهور در خارج است . فيض مقدّس مترتّب بر فيض اقدس است ، با فيض اقدس استعدادهاى اصلى و اعيان ثابتهاش در علم حاصل مىشوند و با فيض مقدس ، آن اعيان با لوازم و توابعش در خارج حاصل مىشوند ( جرجانى ، تعريفات ، ص 127 ) .