زاهد ار رندى حافظ نكند فهم چه باك * ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند
( حافظ )
فهم سخن چون نكند مستمع * قوّت طبع از متكلّم مجوى
( سعدى )
( [ 8 ] ) .
به كام دل نفسى با تو التماس من است * بسا نفس كه فرورفت و برنيامد كام
( سعدى )
( [ 9 ] ) . صفت حيات الهى را گويند و فرق را به فارسى ، تارك گويند كه گشادگى ميان سر است و موى را داخل فرق شمردهاند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 149 و 286 ) .
صفت حيات الهى را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 560 ) .
پوشيده ماندن به خلق از حق و بقاى رسوم مردم به حال خود ، و فرق ثانى ، شهود قايم خلق به حق و رؤيت وحدت در كثرت و كثرت در وحدت ، بدون پوشيده ماندن هريك از ديگرى ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 287 ) .
مستور بودن به خلق از حق و بقاى رسوم خلقى به حال خود ( جرجانى ، تعريفات ، ص 124 ) .
فرق مقابل جمع است و فرق احتجاب است از حق به خلق ؛ يعنى همه خلق بيند و حق را من كلّ وجوه ، غير داند . مقام فرق بعد الجمع را فرق ثانى نامند و صحو بعد الصحو هم مىخوانند ، چه بعد از وحدت صرف كه جمع و محو است ، به مقام فرق و صحو تنزّل نموده ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 24 ) .
دست در دامن جان خواهم زد * پاى بر فرق جهان خواهم زد
( عطار )
گر سنگ فتنه بارد فرق منش سپر كن * ور تير طعنه آيد جان منش نشانه
( سعدى )
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است * چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد
( حافظ )
( [ 10 ] ) . نمودار ، خلاصه ، ملخّص ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء فهرست ) .