تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
هرجا و در هر مظهرى به نوعى ظهور يافته است و همهء اشيا قائم به وجود حقّند و حقّ قيّوم همه است . اين گروه عارفان حقيقىاند كه همهء اشيا را به نور الهى دريافته‌اند و در صور جميع مظاهر ، حق را ظاهر ديده و وارث قايل " عرفت الاشياء باللّه " گشته‌اند . عارف آن است كه از وهم فقدان و حرمان كه مستلزم خوف است ، بازرسته باشد ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 26 ، 52 ، 56 ، 352 ) . دانا به رعايت معنى چهار حرف را گويند . يعنى از عين ، عالىهمّت باشد . و از الف ، الفت به حق تعالى كند و آخرت را بجويد . و از را ، راحت تن نجويد و رحيم دل باشد ، يعنى آنكه خود را در كارها نگه دارد و شتاب نكند و شكيبايىكننده بود . و از فا ، فارغ از علم نباشد و از اهل فلاح باشد . آن‌گاه او را عارف خوانند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 139 ) . عارف كسى است كه عبادت حق را از آن جهت انجام مىدهد كه او را مستحقّ عبادت مىداند نه از جهت اميد ثواب و خوف عقاب ، در مقابل اهل معامله كه عبادات حق را جهت ثواب اخروى انجام مىدهد ( معصوم على شاه ، طرائق ، ص 334 ) . عارف كسى است كه از هستى خود محو و فانى شده باشد . عارف حقيقى به جز انسان كامل نيست ( جنابذى ، شرح بر كلمات قصار بابا طاهر ، ص 50 ) .
عارف از پرتو مى راز نهانى دانست * گوهر هركس از اين لعل توانى دانست
( حافظ )
عارفى كو كه كند فهم زبان سوسن * تا بپرسد كه چرا رفت و چرا باز آمد
( حافظ )
عابدان از گناه توبه كنند * عارفان از عبادت استغفار
( سعدى )
بساط سبزه لگدكوب شد به پاى نشاط * ز بس كه عارف و عامى به رقص برجستند
( سعدى ) ( [ 19 ] ) . عرفان و معرفت را گويند و محلّى مخصوص است در مكّه كه آدم و حوّا در آنجا به حال يكديگر آشنا شدند ، از آن سبب عرفاتش گويند . و محل پذيرفتن طاعت و عبادت شده و بدان جهت عرفات را به عرفان و معرفت تشبيه داده ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 142 ) .