روز جشن و مقام جمع را گويند كه وصلت وصال است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 145 ) .
اى بلبل خوشنوا فغان كن * عيد است نواى عاشقان كن
( عطار )
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت * و آن مواعيد كه كردى مرواد از يادت
( حافظ )
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار * ساقى به روى شاه ببين ماه و مى بيار
( حافظ )
( [ 12 ] ) . لذّت انس را گويند با حق تعالى و شعور و آگاهى از لذّت ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 562 ) .
به كسر ، لذّت را گويند با حق تعالى و سرور و خوشى دل در آن ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 142 ) .
شبى در خرقه رندآسا گذر كردم به ميخانه * ز عشرت مىپرستان را منوّر گشت كاشانه
( سعدى )
چنگ خميده قامت مىخواندت به عشرت * بشنو كه پند پيران هيچت زيان ندارد
( حافظ )
اى دل ار عشرت امروز به فردا فكنى * مايهء نقد بقا را كه ضمان خواهد شد
( حافظ )
( [ 13 ] ) . دوام حضور است و فراغت آن به تمامى ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 562 ) .
دوام حضور را گويند با حق تعالى و فراغت آن به تمامى زيستن و زندگانى كردن ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 145 ) .
سهل گويد : " عيش بر چهار قسم است ؛ عيش فرشتگان در طاعت است ، عيش انبيا در دانش است و انتظار وحى ، عيش صدّيقان در اقدار است ، و عيش ساير مردم چه دانا باشد چه نادان ، چه زاهد باشد چه عابد ، در خوردن و نوشيدن است " ( سلمى ، طبقات ، ص 21 ) .
گلبن عيش مىدمد ساقى گلعذار كو ؟ * باد بهار مىوزد بادهء خوشگوار كو ؟
( حافظ )