عراقى - قدس سرّه - در لمعات فرموده است و نزد اهل كشف و شهود كه صوفيّهء صافىدلند ، جميع ذرّات موجودات مظهر و مجلاى آن حقيقتند و به صورت ، همه اوست كه تجلّى و ظهور نموده است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 56 و 536 ) .
عشق جوشد بحر را مانند ديگ * عشق سايد كوه را مانند ريگ
( مولوى )
گر جام عشق دم زند آتش در اين عالم زند * اين عالم بىاصل را چون ذرّهها برهم زند
( عطار )
ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغنى است * به آبورنگ و خال و خط چه حاجت روى زيبا را
( حافظ )
عشقبازى كار بازى نيست اى دل سر بباز * زانكه گوى عشق نتوان زد به چوگان هوس
( حافظ )
( [ 9 ] ) . در اصطلاح عاشقان تجلّى جمالى است ( تهانوى ، كشّاف ، ذيل واژهء عشوه ) .
اى مطرب از آن حريف پيغامى ده * وين دلشده را به عشوه آرامى ده
( سعدى )
كام جان تلخ شد از صبر كه كردم بىدوست * عشوهاى زان لب شيرين شكربار بيار
( حافظ )
تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود * كو عشوهاى ز ابروى همچون هلال تو
( حافظ )
عشوه دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد * ديدى آخر كه چنين عشوه خريديم و برفت
( حافظ )
( [ 10 ] ) . شبسترى
( [ 11 ] ) . نزد صوفيه چيزى است كه از تجلّى جمال به هر دو روش كه باشد خواه جلالى و خواه جمالى ، بر قلب سالك عايد شود ( تهانوى ، كشّاف ، ص 959 ؛ شاه نعمت اللّه ولى ، اصطلاحات ، ص 55 ) .
آنچه از تجلّى يا هنگام تجلّى هرطور كه باشد بر قلب بازمىگردد ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 284 ) .
مقام جمع را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 565 ) .