تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
زانكه هفصد پرده دارد نور حق * پرده‌هاى نور دان چندين طبق
( [ 5 ] ) . چنين است در اصل . براى آنكه حركت روى درست درآيد ، بايد مشاهد الاضداد خوانده شود . عين العيون حقيقت خلق است . پس تو از منزلگه شهود به آن بنگر . [ مرد عاقل ] هيچ‌گاه جز به سوى خدا روى نمىكند . نظر مرد بيمار مشاهده‌كنندهء اضداد است . ( [ 6 ] ) . عنقا كنايه از هيولاست ، زيرا چون عنقا ديده نمىشود و جز با صورت يافت نمىگردد . و آن امرى است معقول به نام هيولاى مطلقه ، مشترك بين همهء اجسام و عنصر اعظم ناميده مىشود ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 279 ) . عنقا سيمرغ را مىخوانند و سيمرغ به جهت آن مىگويند كه هر لون كه در هر مرغى از انواع مرغان مىباشد ، در بال او موجود است . و چنانچه از سيمرغ كه عنقاست ، به غير از همين اسم معلوم نيست ، غير حق نيز هرچه از مراتب لطائف و كثايف و بسايط و مركّبات فرض كنند ، فى الحقيقة همه اسم بىمسمّاست ؛ و حقيقت و مسمّاى هستى مطلقا غير از حق نمىتواند بود ؛ چه غير هستى جز نيستى نيست و نيستى عدم صرف و لا شىء محض است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 456 ) . غبارى كه خداوند اجسام عالم را در آن گشوده است . عنقا عينيّتى در وجود ندارد مگر به صورتى كه در آن گشوده شده . ازاين‌رو به عنقا ناميده شده ، زيرا به ذكرش شنيده و تعقّل مىشود و وجود و عينيّتى ندارد ( جرجانى ، تعريفات ، ص 118 ) . انسان كامل را نيز عنقا گويند كه يافت‌ناشدنى است ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، صص 318 ، 331 ، 366 ؛ هدايت ، رياض العارفين ، ص 40 ) . عشق را گويند به سبب نايابى و ناپيدايى سيمرغ ، چنان‌كه چيزى ناپاينده را به عنقا مثل زنند كه فلان چيز صورت عنقا دارد ، پس بدان سبب عشق را به عنقا نسبت كرده‌اند ؛ و ادراك معرفت ذات حق سبحانه و تعالى را نيز به عنقا مثل مىزنند . و زن گردن‌دراز را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 145 و 258 ) .
در صومعه نگنجد رند شرابخانه * عنقا چگونه گنجد در كنج آشيانه
( عراقى )
اگر عنقا ز بىبرگى بميرد * شكار از چنگ گنجشكان نگيرد
( سعدى )