از سَرو و مَه چه گويى اى مجمع نكويى * تو ماه مُشكبويى تو سرو سيمساقى
( سعدى )
چون تو بتى بگذرد سروقد سيمساق * هركه درو ننگرد مرده بود يا ضرير
( سعدى )
رشتهء تسبيح اگر بگسست معذورم بدار * دستم اندر دامن ساقى سيمينساق بود
( حافظ )
( [ 32 ] ) . سورهء قيامت آيات 29 و 30 : و ساق پاها ( از سختى جان دادن ) به هم بپيچد ! [ آرى ] در آن روز مسير همه به سوى [ دادگاه ] پروردگارت خواهد بود !
( [ 33 ] ) . وجه امكانى ممكنات كه از جهت ذات خود آن عدم محض است . سيهرويى كه عبارت از ظلمت و نيستى وجه امكانيّت است ، هرگز از ممكن جدا نباشد ، چه انفكاك شىء از نفس خود محال است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 86 ؛ شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، صص 333 و 334 ) .
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيهروى شود هركه دروغش باشد
( حافظ )
( [ 34 ] ) . شبسترى
( [ 35 ] ) . سواد الوجه كه فناى بالكلّيه است ، سواد اعظم باشد كه بقاى باللّه است . سواد اعظم آن است كه هرچه خواهند ، در او باشد و هرچه در تمامت مراتب موجودات مفصّل است ، در اين مرتبه مجمل است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 87 ) .
عبارت از فناى در خدا بهطور كلّى به نحوى كه صاحبش در ظاهر و باطن و در دنيا و آخرت وجودى ندارد ؛ و اين همان فقر حقيقى است كه به عدم اصلى بازمىگردد . از اين رو گفتهاند وقتى فقر به كمال رسيد او خود ، خداست . خدا هادى است و بس ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 221 ) .
گفتم : " حقيقت فقر چيست ؟ " گفت : " سواد الوجه فى الدّارين ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، ص 334 ) .
( [ 36 ] ) . وقتى فقر به كمال رسيد ، او خود ، خداست . تمهيدات ، صص 20 ، 142 ، 215 ، 313 ، 314 ، اين قول در ربابنامه ، ص 346 ، به پيغمبر - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - منسوب است و در طبقات الصّوفيهء انصارى ، ص 555 ، به ابو عبد اللّه دونى نسبت داده