تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
( [ 23 ] ) . شنيدن وجد محبّت را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 121 ) . مجلس را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 568 ) . سماع جان و روح اهل حال و ارباب كمال نه آخر از همين صوت و حرف است كه از مطرب مىشنوند ، زيرا كه در هر پرده و آهنگى سرّى از اسرار و حالى از احوال نهفته و پنهان است و آن ابكار اسرار جز از براى محرمان خاص پرده از رخ برنمىاندازند و خود را به هر نااهل نمىنمايند و نه آن است كه هركه سماع كند و دستى به هواى نفس افشاند و چرخى زند ، اهل آن اسرار است ؛ چون ادراك اسرار سماع وراى مدارك مشاعر حواسّ ظاهرى و باطنى است . در سماع از جميع رنگ و بوى ريا و هستى و خودنمايى و خودفروشى معرّا و مجرّد گشته است و اصلا تصنّع در او نيست و اخلاص محض است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 532 ) . شيخ را گفتم : " صوفيان را در سماع حالتى پديد مىآيد ، آن از كجاست ؟ " گفت : " بعضى سازهاى خوش‌آواز چون دف و نى و مثل اين در پرده از يك مقام آوازها دهند كه آنجا حزنى باشد . بعد از آن گوينده هم ازآنجا صوتى كند به آواز هرچه خوش‌تر ، و در ميان آواز شعرى گويد كه آن حال صاحب واقعه بود ، چون آوازى حزين شنود و در ميان آن ، واقعهء خويش بيند و همچون هندوستان كه به ياد پيل دهند ، حال جان را به ياد جان دهند . پس جان آن ذوق را از دست گوش بستاند . گويد كه تو سزاوار آن نيستى كه اين شنوى ، گوش را از شنيدن معزول كند و خويشتن شنود اما در آن عالم ، زيرا كه در آن عالم شنيدن كار گوش نبود " ( سهروردى ، فى حالة الطفولية ، مجموعهء سوم مصنّفات ، ص 264 ) .
يار ما چون گيرد آغاز سماع * قدسيان در عرش دست‌افشان كنند
( حافظ )
ببين كه رقص‌كنان مىرود به نالهء چنگ * كسى كه رخصه نفرمودى استماع سماع
( حافظ )
در زواياى طرب‌خانهء جمشيد فلك * ارغنون ساز كند زهره به آهنگ سماع
( حافظ )
من رميده‌دل آن به كه در سماع نيايم * كه گر به پاى درآيم به دربرند به دوشم
( سعدى )