مطربان رفتند و صوفى در سماع * عشق را آغاز هست انجام نيست
( سعدى )
( [ 24 ] ) . اشاره و انتباه الهى را گويند مطلقا ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 570 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 118 ) .
چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست * سخنشناس نِهاى جان من خطا اينجاست
( حافظ )
اگر ز مردم هشيارى اى نصيحت گوى * سخن به خاك ميفكن چرا كه من مستم
( حافظ )
سخن دراز كشيديم و همچنان باقى است * كه ذكر دوست نگيرد به هيچگونه ملال
( سعدى )
هين مشو شارع در آن حرف رشَد * چون سخن بىشك سخن را مىكشد
( مولوى )
( [ 25 ] ) . تجرّد نفس از سختىهاى دو جهان ( جرجانى ، تعريفات ، ص 89 ) .
درود و محمدت را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 572 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 120 ) .
يك سلامى نشنوى اى مرد دين * كه نگيرد آخرت آن آستين
( مولوى )
بندهوارت به سلام آيم و خدمت بكنم * ور قبولم نكنى مىرسدت كبر و منى
( سعدى )
سلام كردم و با من به روى خندان گفت * كه اى خماركش مفلس شرابزده
( حافظ )
سلامى چو بوى خوش آشنايى * بدان مردم ديدهء روشنايى
( حافظ )
( [ 26 ] ) . حافظ . نسخهء مصحّح قزوينى - غنى : . . . كه سلامت بادش .
( [ 27 ] ) . راهنماى را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 577 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 117 ) .
نام يكى از آهنگهاى موسيقى ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء ساربان ) .