تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
شده است . در اسرار التّوحيد ، ص 298 ، جزء سخنان ابو سعيد در تعريف تصوّف نقل شده است : شيخ ما گفت : " التصوّف اسم واقع فاذا تمّ فهو اللّه " . ( [ 37 ] ) . شبسترى ( [ 38 ] ) . خط سبز روى را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 243 ) . ذات حق را از آن سبب كه در سياهى امتيازى نيست و ديدهء بيننده نمىتواند بر سبيل تعيين به چيزى اشاره كند ، به سياهى تشبيه كرده‌اند ؛ چه در ذات حق نيز هيچ ديده نمىتواند امتيازى تشخيص دهد مگر بر سبيل محويّت ( سجادى ، فرهنگ اصطلاحات عرفانى ، ص 489 ) . سياهى و تاريكى به يك معنى است ، يعنى سياهى كه در مراتب مشاهدات ارباب كشف و شهود در ديدهء بصيرت سالك مىآيد ، نور ذات مطلق است كه از غايت نزديكى ، تاريكى در بصر بصيرت او پيدا آمده و در درون آن تاريكى نور ذات كه مقتضى فناست ، آب حيات بقاء اللّه كه موجب حيات سرمدى است ، پنهان است ؛ و مىتواند بود كه مراد به سياهى ، كثرات و تعيّنات باشد ؛ زيرا كه كثرات به حسب ذات خود ظلمت و عدمند و وجود كثرات كه مىنمايد ، تجلّى ذات حق است كه به اسم النّور به صور جميع اشيا ظاهر گشته و خود را به رنگ عالم نموده است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 84 ) .
تو را سزد كه بوَد گاه نظم مدحت تو * بياض روز و سياهى شب و قلم محور
( سعدى )
چون زلف راه عشق سياهى كند ز دور * از بس نفس دَرين ره پرپيچ‌وتاب سوخت
( صائب ) ( [ 39 ] ) . شبسترى . نسخهء مصحّح خالقى - كرباسى : سياهى گر بدانى . . . . ( [ 40 ] ) . جريان اعمال و احوال را گويند به حكم ارادت الهى ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 557 ) . غلبه و جريان اعمال و احوال را گويند بر عاشق چنان‌كه حكم ارادت است بر مقتضاى اوامر ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 120 ) .
تو بر تخت سلطانى خويش باش * به اخلاق پاكيزه درويش باش
( سعدى )
جهان فانى و باقى فداى شاهد و ساقى * كه سلطانى عالم را طفيل عشق مىبينم
( حافظ )