اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست * تا سبزهء خاك ما تماشاگه كيست ؟
( خيام )
رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد * وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد
( حافظ )
سبز است لبت ساغر از او دور مدار * مى بر لب سبزه خوش بود نوشيدن
( حافظ )
( [ 11 ] ) . قسمتى از آيهء 50 سورهء روم كه كامل آن چنين است :
" فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ " ؛
پس به آثار رحمت خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش زنده مىگرداند . در حقيقت ، هم اوست كه قطعا زندهكنندهء مردگان است و اوست كه بر هر چيزى تواناست .
( [ 12 ] ) . عالم ارواح را گويند . چه سبزه چنانچه اول نشو و نما و ظهور حيات است ، مرتبهء ارواح نيز اول مراتب ظهور در مظاهر است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 117 ) .
خوش بود يارى و يارى در كنار سبزهزارى * مهربانان روى درهم وز حسودان بر كنارى
( سعدى )
( [ 13 ] ) . قسمتى از آيهء 30 سورهء قصص كه كامل آن بدين صورت است :
" فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ . " ؛
پس چون به آن [ آتش ] رسيد ، از جانب راست وادى ، در آن جايگاه مبارك از آن درخت ندا آمد كه اى موسى ، منم ، من ، خداوند ، پروردگار جهانيان .
( [ 14 ] ) . شبسترى . نسخهء مصحّح خالقى - كرباسى : از آن كردند نامش دار حيوان .
( [ 15 ] ) . كمال مطلق را گويند ؛ و باقى مجموع گلها و رنگها را بر اين قياس كنند . از اين رنگها كه گفته شد ، از هر قبيل كه باشد ، تأويل از آن گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 568 ) .
به سبزى كجا تازه گردد دلم * كه سبزى نخواهد دميد از گلم
( سعدى )
( [ 16 ] ) . طلب يك و يكى را گويند ، مستوجب طلب زمانه قطع ما سوى اللّه ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 119 ) .