( [ 19 ] ) . ياد كردن و ذكر مقام تفرقه و جذبهاى كه از حق خبر دهد و اشاره بر ناموس و ترك است ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 13 ضميمه ) .
ناقوس كنايه از توجّه به توبه و انابه و زهد و عبادت است . نيز جذبهاى است كه از حق خبر دهد و از نفس برهاند و به طاعت و قناعت بخواند ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1404 ) .
ارباب كمال كه تكلّم به بتپرستى و زنّاربندى و ترسايى كردن و ناقوس زدن مىنمايند ، همه اشارت به ترك ناموس است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 579 ) .
ياد كردن و ذكر مقام تفرقه را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 565 ) .
بازگرد مقام تفرقه را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 186 ) .
ما در اين گفتوگو كه از يكسو * شد ز ناقوس اين ترانه بلند
كه يكى هست و هيچ نيست جز او * وحدهُ لا إله الّا هو
( هاتف )
( [ 20 ] ) . سكينه را گويند ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 566 ) .
برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم * يا رب ز من چه خاست كه بىمن نشست يار
( سعدى )
پس زانو منشين و غم بيهوده مخور * كه ز غم خوردن تو رزق نگردد كموبيش
( حافظ )
خدا را كم نشين با خرقهپوشان * رخ از رندان بىسامان مپوشان
( حافظ )
( [ 21 ] ) . حافظ