است ، چه نمىگرايد به لذّات و خواستهها و خواهشهاى طبيعى مگر به وسيلهء نفس ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 188 ) .
از نظر عارفان يعنى از بين بردن صفات ذميمهء بشرى كه گفتهاند : " الموت باب من الابواب الآخرة " : ما الحقيقة الّا فى موت النفس " ( سلمى ، طبقات ، ص 472 ) .
بعضى گويند مراد از موت ، جهل و از حيات ، علم است :
" يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ " *
( تهانوى ، كشّاف ، ص 1317 ) .
مُردم در اين فراق و در آن پرده راه نيست * يا هست و پردهدار نشانم نمىدهد
( حافظ )
مُرده بُدم زنده شدم گريه بُدم خنده شدم * دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم
( مولوى )
( [ 55 ] ) . چون نفس با محو آثار و هواى نفس مرد ، قلب طبيعتا با محبّت اصلى و رابطهء آن با حق ، به عالم قدس ، حيات ذاتى كه هرگز مرگ را نمىپذيرد ، مىگرايد و به اين نوع مرگ افلاطون اشاره مىكند كه با اراده بمير تا طبيعتا زنده باشى ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 189 ) .
مرگ بر سه گونه است : 1 - مرگى كه هر لحظه و هر ساعت و در هر طرفة العينى به حسب اقتضاى ذاتى ممكن است كه لازم امكانيّت است ، انسان را واقع است . . . 2 - مرگ اختيارى كه مخصوص نوع انسانى است و آن موت عبارت از قمع هواى نفس و اعراض از لذّات جسمانى و مشتهيات نفسانى و مقتضيات طبيعت و شهوات است و در اصطلاحات صوفيه مخالفت نفس را " موت احمر " گفتهاند ؛ " موتوا قبل ان تموتوا " اشارت به اين موت اختيارى است . 3 - مرگ اضطرارى كه عبارت از مفارقت روح است از بدن و تجرّد او از تعلّق به بدن و اين شامل جميع حيوانات است ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، صص 425 و 426 ) .
( [ 56 ] ) . از " بيت " تا " نخوانى " در حاشيهء نسخهء متن بود .