سينه خواهم شرحهشرحه از فراق * تا بگويم شرح درد اشتياق [ 11 ]
ناله [ 12 ] : مناجات خفى « 1 » را گويند كه از كمال توجّه دل باشد به مقام اصلى و مقصد حقيقى . بيت :
نالههاى بيدلانش هر سحر * بر دريغ و درد هجر روى اوست
نامرادى [ 13 ] : انصراف و انحراف دل را گويند از جانب حظوظ نفسانى به طرف لذّات روحانى . بيت :
نامرادى جهان بر دل خود خوش كردم * چون « 2 » تو را از من دلخسته همين بود مراد
نشو و نما [ 14 ] : ترقّى و رفعت عارف را گويند كه از تربيت عنايت و لطف ربّانى ناشى شده باشد .
نماز [ 15 ] : عروج سالك را گويند « 3 » به عالم جبروت ؛ و جلوهگاه صفات الهى از كمال توجّه جنانى « 4 » . بيت :
در نماز عشق پيش قبلهء رخسار دوست * سورهء نون خواندم ابروى توام آمد به ياد
ناز [ 16 ] : تعزّز و احتجاب معشوق را گويند ، جهتانگيز كمال رغبت و امتداد حكم محبّت در نشئهء عاشق تا طلب او روزافزون گردد ، هرچه زودتر از مدارج ترقّى و معارج تطوّرات به مقصد اصلى رسد .
نياز [ 17 ] : اظهار تذلّل و افتقار است از جانب عاشق در مقابل « 5 » استغنا و بىنيازى معشوق جهت اعلام رسوخ و ثبات قدم محبّ « 6 » و به استدعاى مزيد لطف و عنايت نهانى معشوق به حسب صورت . بيت :
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است * چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد [ 18 ]
ناقوس [ 19 ] : دعوت و دلالت قواى نفسانى و رغبات نشئهء انسانى است به ادراك لذّات روحانى . بيت :
بىباده به باد مىرود عمر * ناقوس بزن كه مىپرستيم
نشستن [ 20 ] : سكون و اطمينان دل را گويند از افكار متفرّقه و خواطر مشوّشه در طريق سير الى اللّه و مع اللّه . بيت :
بنشين بر لب جوى و گذر عمر ببين * كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس [ 21 ]
هامش
( 1 ) . ب : حفى
( 2 ) . ب : چو
( 3 ) . ب : سالك عارف را گويند .
( 4 ) . ب : جنابى
( 5 ) . ب : مقابله
( 6 ) . ب : محبت