نى مرد مناجاتم نى رند خراباتم * نى در خور محرابم نى در صف خمّارم
( عراقى )
گهى با مى گسارم اندُه خويش * گهى با جام باشم در مناجات
( سنايى )
( [ 48 ] ) . خداوندا ! يار عشق شب بيدار است ، زمزمه و دعا مىكند ، اما مرد غافل به خواب اندر مىشود .
( [ 49 ] ) . سابقهء ميان طالب و مطلوب را گويند ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1563 ) .
سابقه را گويند كه ميان طالب و مطلوب مانده باشد از سير و مقام ، حجاب و غيرها ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 572 ) .
مانعى را گويند كه ميان طالب و مطلوب مانده باشد از سير و مقام و حجاب و غيرها از سرّ ربوبيّت كه بر كشف آن كسى را مطّلع نكردهاند ؛ و كمر را گويند از آن جهت كه واسطه است در ميان پيكر وجود ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 8 و 277 ) .
ميانت گوييا رمزى است غيبى * كه از سرّ ضمير آيد نهانتر
( بهاء ولد )
چه لطيف است قبا بر تن چون سرو روانت * آه اگر چون كمرم دست رسيدى به ميانت
( سعدى )
ميان او كه خدا آفريده است از هيچ * دقيقهاى است كه هيچ آفريده نگشاده است
( حافظ )
شاهد آن نيست كه مويى و ميانى دارد * بندهء طلعت آن باش كه آنى دارد
( حافظ )
( [ 50 ] ) . زحمت و آلام را گويند كه به سبب معشوق به عاشق رسد ، اختيارى و غير اختيارى ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 574 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 168 ) .
در ره او بلا و محنت و حلم * پيشهء الّذينَ اوتوا العلم
( عراقى )
به نان خشك قناعت كنيم و جامهء دلق * كه بار محنت خود به كه بار منّت خلق
( سعدى )