هيچ است آن دهان و نبينم ازو نشان * موى است آن ميان و ندانم كه آنچه موست
( حافظ )
اگرچه موى ميانت به چون منى نرسد * خوش است خاطرم از فكر اين خيال دقيق
( حافظ )
نشان موى ميانش كه دل درو بستم * ز من مپرس كه خود در ميان نمىبينم
( حافظ )
اى موى ميان بيا و يك دم * سر نِه چو سرشك در كنارم
( عطار )
( [ 44 ] ) . حجاب سالك است در ولايت ، به كوتاهى در اعمال ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1562 ) .
اهمال اعمال است مر سالك را جهرا و سرّا به حكم حكمت الهى ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 560 ) .
فروگذاشتن سالك را گويند كه از آثار جلال اوست ؛ و آلت قتل و فناى سالكان را گويند كه به مقام " موتوا قبل أن تموتوا " مىرساند ؛ چه اين طايفه مژگان را به تير و نيزه مشابهت دادهاند . و چون در خانهء كمان ابرو نشسته پيوسته در كمين عشّاق است و موىشكافى شعار اوست او را به صفت جلال قهرش نسبت دهد ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، صص 6 ، 170 ، 289 ) .
به مژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم * بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
( حافظ )
مژگان تو تا تيغ جهانگير برآورد * بس كشتهء دلزنده كه بر يكدگر افتاد
( حافظ )
( [ 45 ] ) . حافظ
( [ 46 ] ) . حجاب وجود سالك را گويند وقتى كه حجاب ديگر نمانده بود ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 572 ؛ پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 183 ) .
ميان ندارى و دارم عجب كه هر ساعت * ميان مجمع خوبان كنى مياندارى
( حافظ )
( [ 47 ] ) . راز گفتن با كسى ، نجوا كردن ، رازگويى به درگاه خداى تعالى و عرض نياز و درخواست از درگاهش ، دعا كردن ( لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء مناجات ) .