حضور مجلس انس است و دوستان جمعند * و ان يكاد بخوانيد و در فراز كنيد
( حافظ )
حافظ آراسته كن بزم و بگو واعظ را * كه ببين مجلسم و ترك سر منبر گير
( حافظ )
فرشته رشك برد بر جمال مجلس من * كه التفات كند چون تو مجلسآرايى
( سعدى )
مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر * ما همچنان در اول وصف تو ماندهايم
( سعدى )
( [ 38 ] ) . تقديس كنه ماهيّت الهى را گويند كه از ادراكات كافّهء عالميان و از انبيا و اوليا پوشيده است ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 577 ) .
تقديس كنه ماهيّت را گويند كه از كافّهء عالميان پوشيده است و نيز مخالفت ارادت و مراد سالك را گويند بر عشق چنانكه حكم الهى باشد نه بر مقتضاى امرى ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 171 ) .
هركه با مستان نشيند ترك مستورى كند * آبروى نيكنامان در خرابات آب جوست
( سعدى )
كس به دور نرگست طرفى نبست از عافيت * به كه نفروشند مستورى به مستان شما
( حافظ )
نقش مستورى و مستى نه به دست من و توست * آنچه سلطان ازل گفت بكن آن كردم
( حافظ )
( [ 39 ] ) . حافظ . نسخهء مصحّح قزوينى - غنى : شد بر محتسب و . . .
( [ 40 ] ) . تجليّات صورى كه سالك بر كيفيّت آن اطّلاع پيدا مىكند ، مىگويند ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1652 ) .
تجليّات را گويند در مادّه ، وقتى كه در خلوت باشد با حالت بىخودى كه مراد از روشنى انوار سبعه است ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 166 ) .
تجليّات را گويند در مادّه ، وقتى كه در حال خواب باشد يا در حالت با خودى و عقل ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 570 ) .
دامنكشان همىشد در شرب زر كشيده * صد ماهرو ز رشكش جيب قصب دريده
( حافظ )